چند چفیه خونی شد تاچادری خاکی نشود

متن مرتبط با «مقاله ای در مورد شهیدان دفاع مقدس» در سایت چند چفیه خونی شد تاچادری خاکی نشود نوشته شده است

در سینه شراره غم میریزیم

  • نیلوبلاگ

    در سینه شراره های غم میریزیمخون، پای ورودی حرم میریزیمگر پا بگذارید به صحن زینبوالله زمانه را بهم میریزیمما جلوه ای از یک غضب عباسیمبر حرمت ناموس خدا حساسیمزینب این بار خودش کرب وبلایی دارددشنه و راس نی و تشت طلایی داردسوریه گر که شده کرب وبلا باکی نیستجنگ در زینبیه حال و هوایی داردشاه بیت غزل زینبیه عباس استنام او بر همه آلام دوایی دارد ...

    ادامه مطلب
  • باید...

  • نیلوبلاگ

    باید این شهر به آرامش خود برگردد / که شب جمعه حرم روضه ی مادر دارد u202bسرمان هم برود باز محال است جهان / توی تاریخ ببینند حرم ات فتح شده عید است تمام شهر شادند ولی / نوکر نگران حرم ارباب است u202bقسمت شود به نیت شش ماه ات حسین / تنها به قصد حنجرشان ماشه می کشیم از برای حرم ات این دل من آشوب است / نکند سنگ به پیشانی گنبد بزنند ... u202bبه گمانم در باغ «به فدای تو شدن» باز شده ست / جان زهرا نکند نام مرا خط بزنی اربابم u202bشیعه آماده جنگ است که دیدن دارد / چند روزی است سرم میل بریدن دارد u202bکفتار ها به گرد حرم زوزه می کشند / باشد زمان غرش شیران حیدری ... ما از سبوی شاه دین مجنون و مستیم / برگـــرد تا ســـــــرب...

    ادامه مطلب
  • رفته بابایم...

  • نیلوبلاگ

    رفته بابایم سفر شهر دمشق دختر بابا منم، طناز عشق - رفته بابایم سفر شهر دمشق یادم آید آن سحرگاهی که رفت - برنگشته او از آن راهی که رفت وقت رفتن هست یادم در وداع - گفت بابا میروم بهر دفاع گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق - گفت از ناموس شیعه در دمشق گفت بابا، زینب آنجا بیکَس است - حضرت زهرا بر او دلواپس است خون ز غیرت در رگ بابا به جوش - گفت باید او علم گیرد به دوش گفت باید تا شود عباس او - از حرم با جان بدارد پاس او گفت بابا میرود در خاتمه - تا بگیرد انتقام فاطمه هست یادم بوسههای آخرش - لحظۀِ قران گرفتن بر سرش در بغل بگرفت و نازم کرد او - غرقه در سوزوگدازم کرد او رفت بابا مست عطر یاسها - تا...

    ادامه مطلب
  • شهیدان زنده

  • نیلوبلاگ

    خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم مدافع حرم عمه جانشان باشم خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال شعاعی از قمر خاندانشان باشم ...

    ادامه مطلب
  • ای کاش...

  • مطلبی در مورد شهدا(دفاع مقدس)

  • نیلوبلاگ

    آوازشان اواز بود انان که رفتند** پروازشان پرواز بود انان که رفتند** این بار ساکت نمینشینم فریاد میزنم فریای که همه مردم جهان ان را بشنوند آهای مردم این رسمش بود بخدا این رسمش نیست پس حق شهدا چه بود انان که مثل شیر از این خاک و سرزمین دفاع کردند و گرگهای درنده را از این سرزمین بیرون انداختند گرگهایی که از انسانیت بوی نبرده بودند امروز هم از این گرگها زیاد است. اهای خانمی که ساپورت و یه پیراهن پوشیدی تو که چه بلند بلند میخندی و حیا را با یک لیوان اب خورده ای خجالت بکش بخدا شهدا هم شرم می کنند که به تو نیم نگاهی هم به اندازند . این شهدا به خاطرتو رفتند بخطر من و تو این همه خون ریخته شد به خاطر من وتو ای همه مادر چشم انتظار بچه هایشان هستند چند چفیه خونی شد تا چادری خاکی نشود اهای پسر...

    ادامه مطلب
  • ما ذوالفقار حیدریم

  • نیلوبلاگ

    ذوالفقار حیدریم یکباره طوفان می کنیم پایگاه کفر را با خاک یکسان می کنیم خدشه ای وارد شود بر مرقد آل علی کربلا را تا مدینه بیت الاحزان می کنیم ************************ * ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شهیدان زنده اند | شهیدان زنده اند الله اکبر | شهیدان زنده | ای کاش | ای کاش با تو میموندم | ای کاش آب بودم | مقاله در مورد شهدای دفاع مقدس | مقاله درباره شهدای دفاع مقدس | مقاله ای در مورد شهیدان دفاع مقدس | ما ذوالفقار حیدریم فدائیان رهبریم