خواستم بگویم همین طور که این شهید عاشق گمنامی بوده شما هم سعس کنید که ...
فهمیدم چه چیزی می خواهد بگوید تا اخرش را خواندم . از این دقت نظر خیلی خوشم امد.
این برخورد اول سر اغاز اشنایی ما شنید. بعد از ان بارها از ادی ذوالفقاری برای برگزاری یادواره ی شهدا و به
خصوص
یادواره ی شهید ابراهیم هادی کمک گرفتیم. او بهتر از ان چیزی بود که فکر می کردیم جوانی فعال وکاری و
پرتلاش بود اما بدون ادعا.
هادی بسیار شوخ طبع و خنده رو ودر عین حال زرنگ و قوی بود. ایده های خوبی در کارهای فرهنگی داشت. با
این حال
همیشه کارهایش را در گمنامی انجام می داد و دوست نداشت اسم او مطرح شود.
مدتی با چاپخانه های اطراف میدان بهارستان همکاری می کرد. پوستر ها و برچسب های شهدا را چاپ می
کرد.
زیر بیشتر این پوستر ها به توصیه ی او نوشته بودند :جبهه ی فرهنگی علیهتهاجم فرهنگی _گمنام.
رفاقت ما با هادی ادامه داشت . تا اینکه یک روز تماس گرفت. پشت تلفن فریاد میزد و گریه میکرد!بعد هم خبر
عروج ملکوتی
سید علی مصطفوی را به من داد.
سال بعد همه ی دوستان را جمع کرد و تلاش نمود تا کتاب خاطرات ید علی مصطفوی چاپ شود .
ا و همه ی کارها را انجام می داد اما می گفت: راضی نیستم اسمی از من به میان اید.
کتاب همسنگر شهدا منتشر شد . بعد از سید علی .هادی بسیار غمگین بود. نزدیک ترین دوست خود را در مسجد از دست داده
بود . هادی بعد از پایان خدمت چندین کار مختلف را تجربه کرد و بعد از ان راهی حوزه ی علمیه شد.
تابستان سال1391در...
منبع:کتاب پسرک فلافل فروش