چند چفیه خونی شد تاچادری خاکی نشود

متن مرتبط با «رفته» در سایت چند چفیه خونی شد تاچادری خاکی نشود نوشته شده است

رفته بابایم...

  • نیلوبلاگ

    رفته بابایم سفر شهر دمشق دختر بابا منم، طناز عشق - رفته بابایم سفر شهر دمشق یادم آید آن سحرگاهی که رفت - برنگشته او از آن راهی که رفت وقت رفتن هست یادم در وداع - گفت بابا میروم بهر دفاع گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق - گفت از ناموس شیعه در دمشق گفت بابا، زینب آنجا بیکَس است - حضرت زهرا بر او دلواپس است خون ز غیرت در رگ بابا به جوش - گفت باید او علم گیرد به دوش گفت باید تا شود عباس او - از حرم با جان بدارد پاس او گفت بابا میرود در خاتمه - تا بگیرد انتقام فاطمه هست یادم بوسههای آخرش - لحظۀِ قران گرفتن بر سرش در بغل بگرفت و نازم کرد او - غرقه در سوزوگدازم کرد او رفت بابا مست عطر یاسها - تا...

    ادامه مطلب